توئیتر
-
تاریخ: 1396/6/31 ساعت: 4:55
سلامبه خونه ی من و مرد دیوونه م خوش اومدید :)من بانو هستم و وبلاگ نویسی رو از اردیبهشت 88 شروع کردم و آذر 94 به خاطر مشکلاتی که برام بوجود آورد با همه ی وابستگی ای که بهش داشتم تعطیل کردم!حالا دوباره بهمن 95 می خوام شروع کنم با آدرس جدید، آدمهای جدید و اسم جدید!
:(
-
تاریخ: 1396/6/31 ساعت: 4:55
نوشته شده در سه شنبه چهاردهم شهریور ۱۳۹۶ ساعت 21:39 توسط بانوامروز که روی تخت اورژانس بودم... با خودم به اون روزی فکر می کردم که مرد دیوانه بالا سرم بود، یه لحظه حس کردم که انگاری هست... وایستاده و لبخند میزنه... نگران! لبخند زدم و دیدم همش خیاله!!!این فشار گرفتنا جدید شده!؟ توی این مانیتوره نشون می...
مغزمان بوی تعفن میدهد
-
تاریخ: 1396/6/31 ساعت: 4:55
مغزمان بوی تعفن میدهد نوشته شده در پنجشنبه شانزدهم شهریور ۱۳۹۶ ساعت 11:19 توسط بانو داستان از این قراره که تصمیم گرفتم، به خاطراینکه تمام اعتقاداتم بی دلیل و بی ایمان و عقیده بودن، همه رو حذف کنم و از اول بسازم.. اول دنبال همه چیز بگردم! نه که چون مادر و پدرم مسلمون هستن، من هم پیرو اونا باشم، اونم ...
هعی بابا!
-
تاریخ: 1396/6/31 ساعت: 4:55
هعی بابا! نوشته شده در پنجشنبه شانزدهم شهریور ۱۳۹۶ ساعت 11:31 توسط بانو از همه اینا بدتر کهحس میکنممن مال اینجا نیستمهاجستم و واجستمبا کسی کار ندارماینجا نگار ندارم :(
بجنگ بانو! پاشو!
-
تاریخ: 1396/6/31 ساعت: 4:55
بجنگ بانو! پاشو! نوشته شده در دوشنبه بیستم شهریور ۱۳۹۶ ساعت 9:13 توسط بانو جلوی مامانم وایستادم وقتی پرسید مرد دیوونه برای تو کیه؟؟؟؟؟و گفتم مرد دیوانه جان همه کس ِ منه! وقت ، وقت گریه کردن نیست، وقت غصه خوردن نیستوقت جنگیدن هبه همه نشون میدیم... ما با هم خیلی خوبیم...انقدر خوشبخت میشیم که همه از حس...
هیس!
-
تاریخ: 1396/6/31 ساعت: 4:55
نوشته شده در پنجشنبه سی ام شهریور ۱۳۹۶ ساعت 9:50 توسط بانوهمش کابوس دیدمپدر ِ مرد دیوانه! یه آدم زورگوی ... لا اله الا الله! یعنی از همه ی باباها متنفرم طوری ک مرد دیوونه هم براش غیرقابل درکه! تمام شب رو کابوس دیدم! خواب دیدم من و مرد دیوونه همه فهمیدن که با همیم! بعد همه هم اذیت مون می کنن!توی خواب...
کاش
-
تاریخ: 1396/6/31 ساعت: 4:55
کاش نوشته شده در پنجشنبه سی ام شهریور ۱۳۹۶ ساعت 10:58 توسط بانو کاشکی من همون دختری بودم که همیشه می خنده! همه رو می خندونه! با همه شاد و سرخوشه! اجتماعیه... میگن اگه فلانی نیاد که خوش نمی گذره! اونی که همه دوسش دارنهمه آرزوی داشتنش رو دارن! همونی که با بچه ها مهربونه! بچه ها خاله جون صداش میکنن!!!!...
دلیلِ زندگیم باش!
-
تاریخ: 1396/4/7 ساعت: 16:12
اینکه این روزها حال ِ مرد ِ دیوونه وخیم هاینکه این روزها دیوونه تر از همیشه شدهاینکه دیشب ساعت 3 رفته دکتر!!!!خبمن اذیتش نکردم !در واقع این بار تقصیر من نبود !اما باز هم !حس میکنم مقصرم!نه مقصر اینکه علت حال ِ بدش باشم! من مقصر اینم که می تونستم علت حال خوبش باشممی گفت دیگه کابوس نمی بینه. . .می گفت
و این تضادها!
-
تاریخ: 1396/4/7 ساعت: 16:12
همه چیز داره خوب پیش می رهالبته تا خوب رو چی بدونی!تا زشتی وجود نداشته باشه، زیبایی ای وجود نداره و برعکس!این تضادها از مقایسه کردن بدست میان!پس تا وقتی خوبی وجود نداره، بدی وجود نداره!من به این نتیجه رسیدم که پس خوبی زندگیت رو نباید طوری تعریف کنی که دست نیافتنی باشه، باید خوبی زندگیت ، حال خوبت، ت
می دونم . . . مییی دونم!
-
تاریخ: 1396/4/7 ساعت: 16:12
سعی می کنم به خیلی چیزهایی که آزارم می ده فکر نکنم!اما گاهی از دستم در میرهیه صدایی از درونم میگه، مرد دیوونه با تموم خوبی های بی حد و مرزش، یک سری بدی هایی داره که داره آزارت می ده!اما من به صدا گوش نمی کنمحتی صدا رو دنبال نمی کنمدوست ندارم من رو به جایی برسونه که دوست ندارم در موردش چیزی بدونم!من
آرزوهای من، توی خواسته های بقیه خلاصه میشه! که اولویت اولش ! تویی
-
تاریخ: 1396/4/7 ساعت: 16:12
» نمایش این صفحه بدین معناست که نویسنده وبلاگ یک مطلب را بصورت رمزدار درج کرده است و برای مشاهده کامل مطلب نیازمند آن هستید که کلمه عبور مرتبط با این مطلب را دانسته و وارد کنید.
امن ترین نقطه ی جهان!
-
تاریخ: 1396/4/7 ساعت: 16:12
امن ترین نقطه ی جهان! احساس نزدیکی بین دو تا آدم، یکی از لدت بخش ترین احساسات ِ دنیاست!بین اینهمه وحشت!بین اینهمه آدم های کلاشینکف و کُلت به دست!بین اینهمه موشک هایی که به جای پرنده توی آسمون پر میزنن!بین این مریضی های بی درمون که میان!!!!وسط این بحبوبه ی بالارفتن دلار و آدمهایی که شاخص بورس و سهام
ای حال نامعلوم...آروم باش آروم!
-
تاریخ: 1396/4/7 ساعت: 16:12
من که خودم کاملا گیج شدم12 تا آرامبخش خوردم که حس می کنم هنوز اثرش هست! چون نتونستم کامل بخوابم!به قصد این خوردم که نمیرم!!!!!معمولا خودکشی های بنده به صورتی هستش که فقط خودم رو برای بقیه بتونم لوس کنم یا اینکه به من توجه کنن! نمی خوام بمیرم!!!!مگه اینکه واقعا ناامید شده باشم! اونوقت یک کاری میکنم ک
می نویسم . . .
-
تاریخ: 1396/4/7 ساعت: 16:12
می نویسم . . . بهش مرد دیوانه جان میگم ک وبلاگ رو آپ کردم دیدی؟میگ بده الان بخونم!میگم نههههه تنهایی بخون! اینجا بخونی به خاطر اون پست غم انگیز آخر دعوام می کنی!!میگ نه بده بخونممیگم چیه ! تنهایی بخونی ، دستت بهم نمی رسه حرصت میگیره!؟ میخوای حضوری باشه دلت رو خنک کنی!گفت آرررره بدهههههحالا بگذریم که
بانوی مست!
-
تاریخ: 1396/4/7 ساعت: 16:12
من مست و تو دیوانه! ما را که برد خانه؟؟ صد بار تو را گفتم کم خور دو سه پیمانه! خب خب خب !با دوستان حداقل 4و حداکثر 6 ساله قطع رابطه نمودیم ب صورت طوفانی به توصیه ِ مرد دیوانه جان!حس های عجیب و غریبی دارمدوباره توی ذهنم قلقلک می خوره پاشم برم مشاوره!ک مرد دیوانه جان اجازه نمی ده :|چون خودش یه پا مشا
زمان رو یکی گذاشته روی دور ِ تند!
-
تاریخ: 1396/3/13 ساعت: 13:04
حس میکنم دارم از خستگی لِه میشم!همه ی خونه رو بهم ریختیم تا کابینت نصب کنیم!بعد سرکار هم باید بیام که امروز اومدمامروز صبح با چشمهای باز سرجام خوابم می برداز همه ی اینا خسته کننده تر اینکه همه فهمیدن آقای دیوانه ی دوست داشتنی ما دارد متاهل میشود! !شاید باید مثل همه ی عاشقای دنیا!باید یه گوشه می نشست
!
-
تاریخ: 1396/3/11 ساعت: 13:02
در همین ساعت، آنلاین!مرد دیوونه خونمونهو من مجبورم سرکار باشم!کاش مرخصی گرفتن کار ساده ای بوددلم برات تنگ شده! +تاریخ یکشنبه بیست و چهارم اردیبهشت ۱۳۹۶ساعت 13:40 نویسنده بانو |
بانو!
-
تاریخ: 1396/3/11 ساعت: 13:02
والا عرضم به خدمتتون بنده یک عدد دختر ساده هستم! که موهای فرفری دارد با 24 سال سن!! که به نظر خودش هم اصلا زیبا نیست! نه زیبایی ظاهری دارد و نه زیبایی باطنیکلا یک عدد دختر لوس و غرغرو!که هنگامه ای که آغاز به انجام حرکات لوس بازی و ... میزند حجم زیادی از قربان صدقه رفتن های این مردک دیوانه به سرش سرا...
:|
-
تاریخ: 1396/3/11 ساعت: 13:02
321آماده برای گرفتن یک تصمیم احمقانه و بزرگ
بیخیال این حوادث!
-
تاریخ: 1396/3/11 ساعت: 13:02
گاهی وقتهابعضی آدما باعث میشن یادآوری کنن که تو چقدر تنهایی و خودت بی خبری!من کلی جواب پیدا کردم برای سوال های تنهایی هام!اما حرفهای یک نفر می تونه مثل پُتک روی سرم فرو بیاد!می دونی؟عزیز کرده ی رویاهام....نمی دونم چند ساعت گریه کردمفقط می دونم داشتم برنامه خندوانه می دیدم! و حتی یک ذره بغض هم نداشتم