خرید بک لینک

نوشته شده در سه شنبه چهاردهم شهریور ۱۳۹۶ ساعت 21:39 توسط بانو

امروز که روی تخت اورژانس بودم... با خودم به اون روزی فکر می کردم که مرد دیوانه بالا سرم بود، یه لحظه حس کردم که انگاری هست... وایستاده و لبخند میزنه... نگران! لبخند زدم و دیدم همش خیاله!!!
این فشار گرفتنا جدید شده!؟ توی این مانیتوره نشون میدن که طپش قلب این کسایی ک توی آی سی یو هستن رو نشون میدن! چشمم خورد بهش، به نبضم!
واقعا دلم میخواست اون لحظه وایسته!
یه نگاه کردم به اتاق احیا!!!! گفتم کاش اونجا تموم میشدم!

حالم حسابی گرفته بود! :(
همینکه هی پرستارا دونه دونه میومدن و می پرسیدن همراه نداری؟؟
اون کابوس ها هم مزید علت!!!
اصن داشتم خفه میشدم :(

+افت فشار بود در ساعت شیش صبح! به کی زنگ میزدم؟؟؟ به مرد دیوونه که تا برسه من مرخص شدم؟! :(
+حال_بد!

برچسب: نویسنده: علی ایمانی تاريخ: جمعه 31 شهريور 1396 ساعت: 4:55

صفحه بندی