دارم دیوونه میشم
دارم دق میکنم....
واسه چی اینو میگم؟
اولش که امتحانم کرد ببینه می تونم عاشق بشم اما نگم به طرف!!! من گفتم ! اما امتحان کرد ببینه حاضرم به خاطر آسایش بقیه عشقمو پنهان کنم؟
و پنهان کردم
بعد امتحان کرد ببینه می تونم واسه خاطر عشقم دس ب هر کاری بزنم؟ حتی اینکه از اعتماد مامانم سو استفاده کنم؟
و این کار رو کردم
بعد امتحان کرد ببینه چقدر میتونم بی رحم و خودخواه باشم که برام کسی مهم نباشه الا خواسته ی خودم
اما نتونستم و مهربون بودم متاسفانه تمام ِ بانو رو زیر پام له کردم تا خواسته های بقیه اجرا بشن
بعد امتحان کرد ببینه میتونم هنوز هم خودم رو حقیر تر کنم به خاطر عشقم
کردم این کار رو × × × × چیزی نموند از بانو
بعد امتحان کرد ببینه حاضرم قید خانواده مو.. بزنم؟
زدم!
امتحان کرد ببینه می تونم خودم رو بکشم!؟ و چه چیزی می تونه نذاره این کار رو بکنم...
کردم اما تنها چیزی ک نذاشت مرد دیوونه بود....
حالا هم داره امتحان میکنه ببینه میتونم بیشتر عشقمو پنهان کنم؟! حتی توجه های خیلی کوچیک رو بذارم توی خلوت
کردم!
حالا هم با بیماری مرد دیوونه
بسه دیگ
بسه
برچسب:
نویسنده: علی ایمانی